دوسالانه داستان کوتاه نارنج

دوسالانه داستان کوتاه نارنج

جشنواره دوسالانه داستان کوتاه نارنج

تولستوی؛ نویسنده‌ای که پیرو هیچ­کس نبود

 

محمد بادپر- کمتر نویسنده‌ای در دنیا پیدا می‌شود که خواندن رمان‌هایش تا این همه سال پس از مرگش، همچنان جزو اولین و ضروری‌ترین انتخاب، عاشقان داستان باشد. جدای از این، مدح و ستایش‌های زیادی که علاوه بر نویسندگان، از سوی چهره‌های تاثیرگذار دنیا نیز از لئون تولستوی صورت گرفته، بی‌گمان هر کسی را وسوسه می‌کند بی‌بهانه و بابهانه درباره او بخواند و بنویسد. نگاه تولستوی به وقایع جهان آنچنان عمیق است که گویی انگار او از پس پرده‌ی همه‌ی اتفاقات آگاه و مطلع است. او نویسنده‌ای است که هیچ‌گاه در قید و بند قواعد و شیوه‌های رایج زمانه خود نماند و خودش پدیدآورنده شد تا جایی که به پیامبری نویسندگان رسید. بی‌گمان درباره‌ی نویسنده‌ای که با نوشتن رمان‌هایش، وجه ديگري از عدالت‌طلبي و عدالتخواهي را به دور از ديدگاه‌هاي رایج و سنتي زمان خود مورد بحث قرار داده،  بسیار می‌توان گفت و شنید.

ما نیز به همین دلایل و البته دلایل بسیار دیگر سراغ کسی رفتیم که تولستوی را بسیار دوست دارد و خواندن آثار او برایش هیچ وقت کهنه نمی‌شود. «رضا امیرخانی» نویسنده‌ای پرخواننده که علاوه بر رمان‌هایی چون؛ «بی‌وتن»، «ارمیا»، «ازبه» و … با آثاری چون «نشت نشا» و «نفحات نفت» در گونه‌ی دیگری از نویسندگی هم طبع‌آزمایی کرده مهمان این صفحه‌ی ماست. با او هر چند کوتاه درباره تولستوی گپ کوتاهی زده‌ایم که در ادامه خواهید خواند.

 

 

اکثر نقدها، یادداشت‌ها و مطالبی که درباره لئون تولستوی نوشته شده این حس را به ما القا می‌کند که انگار او با ادبیات ایران و حتی موسیقی ایرانی آشنایی عمیقی داشته است. شما هم به این قائل هستید که او در برخی از آثارش، از ادبیات ایران تاثیر گرفته است؟

راستش من چنین چیزی را خیلی قبول ندارم. چرا که اگر شما تمام آثار او را به دقت خوانده باشید اصلا چنین حسی به شما دست نخواهد داد. به هر حال آنچنان که از کتب تولستوی برمی‌آید آشنایی وی با ایران، چندان عمیق نبوده است.

حتی اگر تاثیر گرفتن تولستوی از ادبیات کهن ایران را هم قبول نداشته باشیم این سوال پیش می‌آید که چرا تاکنون نویسنده‌ی ایرانی نتوانسته آن طور که باید از تولستوی استفاده بکند البته این را هم در نظر داشته باشید که منظور من تقلید یا پیروی صرف از او نیست.

حافظ می‌فرماید: «ور باورت نمی‌کند از بنده این حدیث / از گفته‌ی کمال دلیلی بیاورم»». سوال شما را می‌توان دوباره این جور پرسید که حالا که حافظ از گفته‌ی کمال دلیلی آورده است، چرا کمال ار گفته‌ی حافظ دلیلی نیاورده است؟

بی‌گمان‌ منظور من این نبود. من بیشتر تاکیدم بر استفاده از شیوه و روش پرداخت او در انتخاب محتوا و نحوه نویسندگی است؟

بله. البته آن پاسخ من که طنز بود. اما واقعیت آن است که مثلا رمان «کینکاس بوریا» نوشته «ماشادو دآسیس» که اتفاقا در فاصله‌ی چند سال بعد از جنگ و صلح نوشته شده هم ، این تاثیر را نگرفته است. «کینکاس بوریا» کاملا تحت تاثیر اشرافیت روسی است. یعنی رمانی است مملو از اشرافیت، مهمانی، بیکاره‌گی دولتی و خیلی چیزهای دیگر. اگر از این نظر بخواهیم به مسئله نگاه کنیم، حرف شما درست است. باید بگوییم در آثار ایرانی کم‌تر کاری را در این ابعاد دیده‌ایم.

شما در جایی گفته‌اید: «اگر چه خواندن برخی رمان‌ها برای بار اول شور و شعف خاصی به خواننده می‌دهد اما پس از مدتی دوباره خواندنش این حس را بوجود نمی‌آورد. در حالیکه آثار تولستوی این طور نیست و شور و شعف خواندنش، همیشگی است». چه چیز آثار تولستوی برای شما این همه جذاب بوده است؟

بله. من در آکادمی ادبیات مسکو گفته بودم؛ می‌شود مرسدس بنز خرید؛ می‌شود هم، اسب خرید. اما همه می‌دانیم بنز فقط سال اولی که می‌خریم نو است اما سال دوم یک مدل عقب می‌افتتد و بنز جدیدتری به بازار می‌آید، اما اسب تا زمانی که راه برود اسب است. از مدلش سال به سال نمی‌افتتد. به این معنا، برای من همیشه رمان‌های تولستوی مانند اسب است و رمان کسی چون بولگاکف مثل بنز. تازه اگر مدیران خودرو از کار در نیاید.

تولستوی در رمان «آناکارنیننا» شرایط جامعه را به خوبی نشان می‌دهد. یعنی این کتاب دارای یک پیکره‌بندی بسیار مستحکمی است به گونه‌ای که حتی برخی آن را قوی‌تر از «جنگ و صلح» به حساب می‌آورند. می‌خواهم بدانم در حالی که از این دو رمان به عنوان بهترین کارهای تولستوی یاد می‌شود شما اگر بخواهید از  بین آنها، یکی را انتخاب کنید دست روی کدام یک می‌گذارید؟

جوان‌‌تر که بودم «جنگ و صلح» را بیشتر می‌پسندیدم اما الان که نگاه می‌کنم «آناکارنینا» را بیشتر دوست دارم. تولستوی در «آناکارنینا»  جامعه خود را به بهترین شکل ممکن برای ما ترسیم می‌کند. شخصیت‌های این رمان به سادگی فرو نمی‌ریزند چرا که بسیار واقعی تصور شده‌اند. همانطور که خودتان هم اشاره کردید ساختار این رمان، بسیار محکم است.

درست است. از طرف دیگر اگر بخواهیم درست عنوان کنیم می‌توان پذیرفت او تا حدودی از «ژان ‌ژاک روسو» تاثیر گرفته است و از طرفی دیگر، اصلا مداح و ستایشگر اشرافیت موجود روسی نیست. می‌خواهم بگویم رئالیسمی که تولستوی در کارهایش به کار می‌برد خیلی با رئالیسم موجود در دیگر کارهای نویسندگان روسی که از آن با عنوان رئالیسم سوسیالیستی یاد می‌کنند همخوانی و شباهتی ندارد.

بله من هم با شما موافق هستم. اصلا تولستوی به هیچ عنوان گرفتار ایسم‌ها نیست. جایی دیگر هم گفته‌ام که در همین رمان «آناکارنینا» می‌توان پیش‌گویانه‌ترین متن راجع به انقلاب اکتبر را خواند. باید دقت کنیم که این پیشگویی در حالی عنوان شده که نویسنده، بی‌آنکه گرفتار نگاه حزبی شده باشد آن را بیان می‌کند و این نهایت خوشبختی است.

از نظر رضا امیرخانی، نویسنده‌ای که سبک و سیاق مشخص خود را پیدا کرده است و کارهایی مثل «نفحات نفت» و یا «نشت نشا» دارد؛ تولستوی آیا از کسی و یا مکتبی هم تاثیر گرفته است؟

از نظر من، نویسنده‌ای مثل تولستوی نیازی ندارد که از کسی و یا مکتبی تاثیر گرفته باشد. تولستوی خود صاحب مکتب است. اصلا من اعتقاد دارم ظلم است اگر بخواهیم او را ادامه دهنده کسی یا جیزی بدانیم. او خودش موسس است بلا شک.

سوالات زیادی می‌شود پرسید. اما با شما که صحبت می‌کردم اشاره داشتید که حتی بر سر مزار تولستوی در «یاسنا پولیانا» هم رفته‌اید. دوست دارم بدانم وقتی بر سر قبر او ایستاده بودید چه حسی داشتید؟

سفر اولی که به روسیه رفتم مقر زمستانی تولستوی در مسکو را دیدم. برای ورود، بایستی روی کفش‌ها جوراب نایلونی می‌پوشیدید که کف اقامتگاه بزرگ تولستوی را آلوده نکنید. شبیه به آنچه در مساجد خودمان از توریست‌ها می‌خواهند. روی دیوارهای اتاق کارش را هم پتوی سربازی کشیده بود. گفته بود این پتو مرا به حس نوشتن نزدیک می‌کند. وقتی بیرون می‌آمدیم حسم این بود که از یک مکان مذهبی بازدید کردم و یا به زبان سرراست‌تر از یک زیارت برگشته‌ام.

اما سفر دوم با سه نفر از دوستان نویسنده تصمیم گرفتیم فاصله‌ی چند ساعته تا «یاسنا پولیانا» را طی کنیم و برسیم به باغ اجدادی تولستوی. مزار تولستوی زیر درختان کودکی‌اش بود. بی هیچ سنگ و نشانه‌ای… محصور میان شمشادهایی که صورت قبر را می‌نمایاند. حتمن می‌دانید که وصیت کرده بود که به آیین مسیحیت دفن نشود و از اربابان کلیسا کسی در تدفینش حاضر نشود. سر صبح بود که رسیدیم به مزار تولستوی… بی‌اغراق همه‌ی آنچه در مضاجع شریفه‌ی امام‌زادگان واجب‌التعظیم انجام می‌دادیم، انجام دادیم. یادم هست که با فرازی از زیارت جامعه نزدیک مزارش شدم و برای ترویح روحش زیارت عاشورا خواندم؛ با همه‌ی صد لعن و صد سلام. آنچه او در انسانیت به من آموخته بود همان آموزه‌هایی بود که از عزیزترین و عمیق‌ترین متدینان آموخته بودم.

این گفت‌وگو در هفته‌نامه‌ی کرگدن نیز منتشر شده است.

 

برچسب ها :