دوسالانه داستان کوتاه نارنج

دوسالانه داستان کوتاه نارنج

جشنواره دوسالانه داستان کوتاه نارنج

جایگاه واقعی‌ احمد محمود را تاریخ مشخص می‌کند.

محمد بادپر- اگر چه خیلی‌ها مدار صفر درجه را کتاب بهتری می‌دانند اما لذت خواندن کتاب همسایه‌ها برای اولین بار، پس از گذشت سالها همچنان برای من تازگی دارد. این را داشته باشید تا بگویم وقتی که قرار شد گفتگویی درباره احمد محمود باشد اگر چه برایم، اول، همراه با حس خوشایندی بود اما پس از اندکی، نگرانی نیز بر من مستولی شد. این نگرانی هم از آنجا سر برآورد که یادم آمد نوشتن و پرسیدن درباره کسی که تنها خواندن روایت‌های شخصی‌ از زندگی روزمره‌اش، به شما حالی می‌کند که با چه آدمی طرف هستید؛ نه تنها کار آسانی نیست بلکه همواره باید مراقب بود که از دایره انصاف و اعتدال نیز خارج نشود. مانند خودش که هیچ وقت این کار را نکرد و اگر چه مثل خیلی‌ها می‌توانست از فضای گل‌آلود آن روزها و البته این روزها، توشه‌ای اساسی برای خود پر کند اما ترجیح داد مدام، در کمال صلابت نفس زندگی کند و تنها به سرنوشت انسان‌ها متعهد باشد و به انسانیت.

البته برای پیداکردن شخصی که درباره احمد محمود بتوانیم با او گفتگو کنیم کار سختی نداشتیم چرا که از قبل می‌دانستیم احمد دهقان گزینه مورد نظر است که سخت دل در گرو هم نام خود دارد. ایشان هم اگر چه خیلی اهل گفتگو بخصوص درباره نویسنده‌ای دیگر نیست اما وقتی شنید پای احمد محمود در میان است نتوانست پاسخ رد به ما بدهد و این شد که با تمام گرفتاریش، این گفتگو در صبح جمعه دوم مهرماه انجام شد تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

 

بهتر است با نحوه آشنایی شما با احمد محمود شروع کنیم.

خب، احمد محمود را بارها دیدم، ولی هیچ‌گاه به دیدارش نرفتم؛ با این‌که از صمیم قلب دوستش داشتم. علت هم دارد که با این‌که کمی روده‌درازی است، اما خوب است توضیح دهم. وقتی اولین بار رمان «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» منتشر شد، ناشر کتاب که نشر صریر بود، قرار ملاقاتی گذاشت با یکی از نویسندگان عزیز روشنفکر. خب، آن موقع‌ها خط‌کشی‌ها خیلی بیشتر از الان بود و من هم نویسنده گمنامی بودم. اصرار کرد که همراهش بروم و من هم رفتم. در منزل آن نویسنده قدیمی، ایشان کمی از کتاب تعریف کرد و یک کم هم به ارشاد بنده پرداخت و بعد رفت سر اصل موضوع. آن موقع‌ها همین مهندس چمرانِ شورای شهر، رییس بنیاد حفظ آثار بود. یکهو دیدم این نویسنده قدیمی دارد این دیدار را مستمسکی قرار می‌دهد برای دیدار با مهندس چمران و این‌که من می‌خواهم ادای دین بکنم به شهید چمران و می‌خواهم رمانی در چند جلد راجع به زندگی چمران بنویسم، اما زندگی خرج دارد و من دارم از آبرویم برای این کار مایه می‌گذرم و باید شماها این را جبران کنید و… جلسۀ خیلی بدی بود؛ خیلی بد. باور کنید تا چند روز گیج بودم. اصلاً باور نمی‌کردم چنین شخصی با آن همه ادعا، خودش را این‌قدر کوچک کند. آن‌قدر از خودم بدم آمده بود که عهد کردم تا پایان عمرم به دیدار هیچ نویسنده‌‌ی پیشکسوتی نروم.

قضیه دوم هم مربوط می‌شود به وقتی که روزنامه اطلاعات در چهار پنج شماره، قسمتی از رمان سفر به گرا را چاپ کرد. اگر یادتان باشد آن موقع‌ها روزنامه اطلاعات مشتری‌های خاص خودش را داشت. اگر می‌گفتی فلانی اطلاعات می‌خواند، می‌توانستی تا ته خُلق و خویش را هم بفهمی! مرحوم احمد محمود هم روزنامه‌ی اطلاعات‌خوان بود. دو سه تا از دوستان که به دیدارش رفته بودند، گفته بوده چنان نوشته‌ای را در روزنامه اطلاعات خوانده‌ام و اظهار شگفتی کرده بود. گفته بود فلانی بیاید ببینمش. اما من فقط رمان را برایشان فرستادم.

چرا؟ به خاطر همان عهد؟

بله. و فقط در این مورد، چه بدعهدی با خودم کرده بودم! فقط این را بگویم، یک بار در نمایشگاه کتاب، احمد محمود قرار بود در ساعت مشخصی به انتشارات معین بیاید. سر ساعت رفتم و باور کنید دو ساعت دورادور نشستم و فقط او را تماشا کردم. الان که فکرش را می‌کنم، می‌بینم چه لحظات خوش و سرمست کننده‌ای بود. و بعد هم در مراسم انتخاب بیست اثر داستانی پس از انقلاب.

 در آن‌جا انگار اظهارنظری کردید که جنجالی شد.

بله. در یک فیلم مستند، فضای این مراسم هست. گفته بودند احمد محمود هم جزو برندگان است و وقتی اسامی را اعلام کردند، اسمش نبود. همه شوکه شده بودند. وقتی دوستان خبرنگار نظرم را درباره انتخاب‌ها پرسیدند گفتم جای احمد محمود خالی بود. خودش در آن فیلم مستند، درباره این موضوع صحبت کرده. در آن مجلس هم دو سه ردیف پشت سر او نشستم تا خوب بتوانم ببینمش. عاشقانه یواشکی!

درست است. ما هم وقتی قرار شد درباره احمد محمود با نویسنده‌ای مطرح گفتگو کنیم، اولین پیشنهاد خیلی‌‌ها شما بودید، از طرفی هم می‌دانستیم که شما به احمد محمود خیلی علاقه‌مند هستید. چرا؟ پیشنهاد اول بودن، و این علاقه از کجا آمده است؟

فقط من نیستم. شاید در میان دوستدارانش، چندان هم به چشم نیایم. در بین نویسندگان جنوبی اگر بپرسید، خیلی‌ها عاشقانه او را دوست دارند و زیاد هم با او مراوده و رفت و آمد داشته‌اند. در تعریف از احمد محمود، همه در یک کلام مشترکند. خیلی‌ها، خیلی‌ها او را به عنوان پدر خطاب می‌کنند. خب، بسیاری از نویسندگان بزرگ دنیا، فقط داستان‌نویس‌ نیستند. کاریزمایی دارند که آن‌ها را خیلی بزرگتر از یک داستان‌نویس نشان می‌دهد. مثلاً تولستوی، فقط یک داستان‌نویس نبود. زندگی‌اش شگفت‌انگیز است. احمد محمود هم از این دست آدم‌هاست به نظرم. ساده بود، صمیمی، تنها، مستقل و… درست مثل داستان‌هایش. اما بالاتر از همۀ این‌ها، همه می‌توانند در چهره احمد محمود یک پدر دلسوز را ببینند. و در عرصه داستان‌نویسی، یک معلم و مرشد بی‌ادعا را. که می‌توان از طرز زندگی‌ و داستان‌نویسی‌اش خیلی چیزها یاد گرفت. در روزگاری که همه دنبال شاگردپروری و مجلس روضه داستان راه انداختن بودند، او تنها بود. تنهای تنها و بی‌ادعا. بسیاری‌شان چیزی برای آموختن نداشتند، ولی ادعای معلمی و مرشدی‌شان گوش فلک را کر کرده بود، اما او در همان زمان آموزگار خیلی از داستان‌نویسان بود؛ بی‌آن‌که ادعایی داشته باشد. و بی‌آن‌که کلاس درسی داشته باشد. کتاب‌هایش، خلق و خو  و رفتار و صداقت بی‌پایان و گفته‌هایش آموزنده بود. این‌هاست که آدمی را وادار می‌کند که به احترامش کلاه از سر بردارد و صمیمانه دوستش بدارد.

شما با این‌که کتاب خودتان «سفر به گرای ۲۷۰ درجه»؛ جایزه ۲۰ سال داستان‌نویسی برای ادبیات پایداری را هم برنده شد، اما خودتان در صدر لیست کتاب‌های این حوزه، «زمین سوخته»  را معرفی می‌کنید. می‌خواهم بدانم با توجه به این‌که منتقدانی مثل عبدالعلی دستغیب این کار را ضعیف‌ترین اثر او معرفی می‌کنند و خود احمد محمود هم اثری مثل مدار صفر درجه، دارد؛ شما به چه دلیل این کتاب را در صدر لیست می‌نشانید.

به گمانم در گفتگو با لیلی گلستان است که احمد محمود می‌گوید زمین سوخته بعدها بیشتر شناخته می‌شود. او در این رمان، خیلی خوب روزهای شروع جنگ را روایت کرده. مستند نیست، اما خیلی واقعی است!  زمین سوخته با این‌که اولین است (اولین رمانی است که درباره جنگ هشت ساله نوشته شده)، اگر نگوییم بهترین، یکی از بهترین‌هاست. حداقل برای من که درباره‌ی جنگ خیلی خوانده‌ام و کمی هم بوی گند باروت خورده زیر دماغم، می‌توانم بگویم توصیف‌های او از دوران جنگ در اهواز، اگر نگویم بی‌نظیر، اقل‌کم کم‌نظیر است. شاید یکی از دلایلش این باشد که خیلی از صحنه‌ها را تجربه کرده. با این‌که زمین سوخته خیلی واقعی است، هیچ‌گاه یک داستان مستند نشده. داستانی است که خیلی واقعی است! یک رئالیسم تأثیرگذار. در همان دوران و بعدها، خیلی‌ها برای این‌که این رمان را بی‌ارزش جلوه دهند، گفتند یک گزارش واقعی و مستند است. و نفهمیدند که آن‌قدر این رمان را احمد محمود خوب و تأثیرگذار نوشته که آن‌ها گمان می‌کنند واقعی است! هنر احمد محمود را ضعفش قلمداد کردند. محمد مکانیک یادتان هست؟ چه خوب این شخصیت را ساخته. یا صحنه‌های مربوط به قبرستان. توصیف‌های رمان عالی است.

قبول دارم. اما اصولاً ادبیات داستانی ما در عرصه رمان آن‌طور که باید و شاید نتوانسته حداقل پا به پای مثلاً داستان کوتاه حرکت کند؛ در عین حال  با وجود نویسنده‌های مطرحی مثل دولت‌آبادی و یا گلشیری، خیلی‌ها اعتقاد دارند  احمد محمود که با داستان کوتاه شروع کرده، بزرگ‌ترین رمان‌نویس معاصر ماست. شما اساساً آیا به چنین عنوان‌هایی اعتقاد دارید؟  و اگر اعتقاد دارید تا چه حدی با این گفته موافق هستید؟

نام محمود دولت‌آبادی را بردید. اول بگذارید از صفت منصف بودن احمد محمود بگویم که واقعا یاد گرفتنی است. در دوره‌ای، عده‌ای علیه رمان عظیم کلیدر زیاد می‌نوشتند. از او هم در این باره سؤال شده بود. گفت من به عنوان یک داستان‌نویس می‌فهمم که حتی پاکنویس چنین اثری چقدر سخت و طاقت‌فرساست، چه برسد به نوشتن آن. و آن‌هایی که این حرف‌ها را علیه کلیدر می‌زنند، حتی نمی‌توانند آن را پاکنویس کنند! درباره این‌که گفتید می‌گویند احمد محمود بزرگترین رمان‌نویس معاصر ماست، بگذارید ما هم مانند احمد محمود حرف بزنیم. او هیچ‌گاه مطلق حرف نمی‌زد و بگذارید توصیف شما را از ایشان، این‌طوری تغییر دهم. بله، احمد محمود یکی از بزرگترین رمان‌نویسان ماست. احمد محمود دیر شروع کرد. فقط همسایه‌ها را قبل از انقلاب نوشت، اما بقیه رمان‌هایش محصول پس از انقلاب است. یعنی تازه از ۴۷ سالگی شروع کرده به حرفه‌ای نوشتن! او متولد سال ۱۳۱۷ است. دیر شروع کرد، اما یکی از پرکارترین‌ها و بهترین‌ها شد. فقط این را بگویم، یارولی در داستان مدار صفر درجه یا محمد مکانیک در رمان زمین سوخته یا شریفه در رمان داستان یک شهر، در ادبیات این کشور ماندنی هستند. خب، یک رمان‌نویس چیزی بیشتر از این می‌خواهد مگر!

جدای از اینها احمد محمود همیشه به عنوان يكي از شاخه‌هاي تنومند ادبيات اقليمي هم به شمار می‌رفته است. او با اتكا بر حال و هواي بومي و شخصي زادگاهش توانسته داستان‌نويسي بومي را به رتبه‌ی مهمی برساند. به  نظرتان اگر او از این ظرفیت‌ها استفاده نمی‌کرد، می‌توانست این‌قدر موفق باشد؟

احمد محمود از چیزی که می‌دانست، نوشت. و از چیزی که دغدغه‌اش بود. درباره این موضوع، می‌خواهم او را با همینگوی مقایسه، یا بهتر بگویم، تشبیه کنم. همینگوی درباره آن‌چه می‌شناخت، می‌نوشت. و اگر هم نمی‌شناخت، می‌رفت تا بشناسد. رفت در جنگ‌های داخلی اسپانیا شرکت کرد تا تجربه جنگ کسب کند و بنویسد. بروید خاطرات همینگوی در این دوره را ببیند، چقدر به رمان وداع با اسلحه شبیه است. خودش مجروح شد، عاشق شد و… درست مثل قهرمان داستانش در این رمان. یا رفت آفریقا، تجربه کسب کرد برای نوشتن رمان. خب، احمد محمود نرفت دنیاهای جدید را کشف کند، اما درباره دنیایی که در زندگی تجربه کرده بود، خیلی خوب نوشت. در داستان‌نویسی‌اش از جنوب و اهواز و بندرلنگه آن‌ورتر نرفت. آ‌ن‌چه را که می‌شناخت، نوشت. از این نظر، هم همینگوی تیزهوش بود، هم احمد محمود. اقلیم خوزستان و لنگه و فرهنگ جنوبی را خوب می‌شناخت، از همان‌ها نوشت. حداقل تجربه رمان‌نویسی در جهان و به خصوص آمریکای لاتین نشان داده که رمان از شدت بومی بودن جهانی می‌شود. و مگر نویسندگان برجسته آمریکای لاتین خارج از تجربه‌شان و اقلیم‌شان نوشتند.

البته درست است که مثل همینگوی به دنبال تجربه‌های آنچنانی نرفت اما کم هم اذیت نشد. او در جایی از یادداشت‌های روزانه‌اش می‌نویسد «واقعا که نویسنده تو مملکت ما باید پوستش از پوست کرگدن کلفت‌تر باشد تا بتواند به نوشتن ادامه بدهد.» می‌دانیم که او تا آخر هم استقلال خودش را حفظ کرد؛ هر چند سختی‌ها زیادی را متحمل شد. به نظر احمد دهقان که کتاب‌هایش مخاطب هم دارد، آیا احمد محمود به جایگاه واقعی خود در ادبیات داستانی ایران رسیده است؟

بله احمد محمود در داستان‌نویسی خیلی بدی دید. در وقتی که باید او را می‌دیدند، به عمد نادیده‌اش گرفتند؛ چون توی محافل آنان رفت‌وآمد نمی‌کرد، چون در بازی‌های آنان شرکت نمی‌کرد. منی که نویسنده هستم، می‌فهمم نادیده گرفتن آدم، در وقتی که باید دیده شود، چقدر زجرآور است. اصلاً می‌شود باور کرد که مدار صفر درجه چاپ شود و بعد از دو سال حتی یک نقد هم بر کتاب ننویسند؟! باید به آن روزها برگشت و مصائب این نویسنده را در روزگارش دید. ولی امروز، وقت غربال‌گری که می‌رسد، خیلی‌ها حذف می‌شوند؛ همان‌هایی که به عمد سعی داشتند او را نادیده بگیرند، ولی غول‌های ادبی مثل هدایت و احمد محمود و دولت‌آبادی تا آخر می‌مانند. هیچ‌کس نمی‌تواند از این نام‌ها به راحتی بگذرد. جایگاه واقعی را تاریخ مشخص می‌کند.

درباره سبک نوشتاریش هم اگربخواهیم صحبت کنیم خودش می‌گوید بین کار‌های اولیه‌ام و کار‌های امروزم تفاوت‌هایی است. او اضافه می‌کند من به این‌جا رسیده‌ام که داستان، تعریف حرکت، تعریف اشیا و یا حوادث نیست، بلکه تعریف است در حرکت. رمان موجودی است زنده. شما این تعریف را بیشتر در کدام یک از رمان‌های احمد محمود می‌بینید؟

به نظرم می‌رسد مدار صفر درجه کامل‌ترین داستان احمد محمود است. شاید بتوان انطباق این موضوع را در این رمان دید. رمان مدار صفر درجه دائم در حرکت است و قوام می‌یابد. در این رمان، سراسر شور زندگی جاری است. نوذر را یادتان هست (راستی چرا نوذر را یادم رفت که به عنوان هدیه احمد محمود به ادبیات کشور از او نام ببرم! عالی است این نوذر). دائم می‌رود و می‌آید و شخصیتش کامل می‌شود. شوخی نیست. در سه جلد رمان، هیچ‌وقت طنز رفتاری این نوذر خسته کننده نمی‌شود. یا شخصیت بلقیس، زن نوذر. در سه جلد رمان، وجه مشخصه کلامی‌اش ووووی است! هیچ‌وقت خواننده نمی‌گوید بس است دیگر. چرا؟ چون در رود جاری رمان، او هر بار به گونه‌ای و در حالتی این را بیان می‌کند.

دقیقا. او نویسنده‌ای است که اخلاق منحصر به فردی هم دارد. یعنی انسانی مستقل است که تحت شرایط سخت هم حاضر به وا دادن نیست. فکر می‌کنید بین احمد محمود نویسنده و احمد محمود به عنوان شخصی عادی و معمولی تفاوتی هم هست؟

از محمود فقط یک کلام بگویم. سال‌ها پیش، بعضی بنیادهای خارجی، از نویسندگان ایرانی دعوت می‌کردند که به نوعی برای فعالیت داستانی یا چیزهای دیگر، مدتی از ایران بروند. از احمد محمود هم دعوت کرده بودند و او گفته بود: نان و پنیر در فلان زندان را به چلوکباب خیابان شانزه‌لیزه عوض نمی‌کنم. احمد محمود این بود. در نامه‌اش به ابراهیم گلستان هم تقریباً یک همچین جوابی داده بود. او سخت وابسته به این آب و خاک بود. مثل اخوان‌ثالث و خیلی‌های دیگر. همان سادگی در رفتار و زندگی شخصی، همان صداقت و همان تیزهوشی زندگی شخصی را در رمان‌نویسی هم داشته است. راستی، می‌دانی او یک رمان دارد به نام آدم زنده! که روی جلد کتاب نام نویسنده‌اش «ممدوح بن عاطل ابونزال» آمده و مترجم احمد محمود.

نه این را نمی‌دانستم. از منش و اخلاقش که بگذریم جایگاه اعتقادات سیاسی احمد محمود در داستان‌هایش چگونه است؛ آیا می‌توان او را جزو نویسنده‌های به اصطلاح متعهد نامید یا  نه به توجه به شرایط زمانه می‌نوشته است؟

احمد محمود نویسنده‌ای سیاسی نبود. به گفته خودش، فقط مدتی گرفتار سیاست بوده. حتی در داستان یک شهر که داستان سرنوشت یک عده توده‌ای است، داستان سیاسی و حزبی ننوشته. کسی در پایان داستان به این‌که در فلان زندان بر زندانیان حزبی چه گذشت، فکر نمی‌کند. زندگی علی و شریفه است که در ذهن‌ها می‌ماند. اما متعهد بود. خیلی هم متعهد بود. احمد محمود از متعهدترین نویسندگان ایرانی است. او به سرنوشت انسان‌ها متعهد بود؛ به انسانیت. تعهدی که تولستوی هم داشت. و هر نویسنده بزرگ دیگری داشته و دارد.

 

برچسب ها :