دوسالانه داستان کوتاه نارنج

دوسالانه داستان کوتاه نارنج

جشنواره دوسالانه داستان کوتاه نارنج

مردمان هر ملکی داستانی ناگفته در سینه دارند

ریحانه ظهیری در  سال ۱۳۶۷ وقتی بهمن‌ماه قصد داشت تا در بستر اسفند بیارآمد به دنیا آمد و از نوزده سال بعد از آن تاکنون در دبی زندگی می­­‌کند. ظهیری در حد فاصل سال‌هایی که در دبی  است به کار خبرنگاری مستقل در زمینه سینمای ایران و با موضوعاتی همچون؛ سانسور در آثار سینمایی و ادبی مشغول بوده و تمام تک مصاحبه‌هایش در نشریات الکترونیکی داخل – خارج و برخی نشریات چاپی ایرانی در خارج از ایران، منتشر شده است.

جدای از اینها، مجموعه داستان «مادر عروسک‌های پارچه‌ای» و مجموعه مصاحبه‌ی «از تهران تا ناکجا» که گفتگوهایی با نویسندگان مهاجر و دربردارنده‌ی مضمون سانسور است نیز از این نویسنده توسط انتشارات «H&S Media» در لندن منتشر شده است.

«ظهیری» این روزها  در «رادیو پویا» ستونی در اختیار دارد که در آن به معرفی آثار نویسندگان داخل و خارج از ایران و کتاب‌های تازه چاپشان می‌پردازد. همچنین شرکت در کمپین‌های گوناگون برای حمایت از حق کودکان و زنان در مورد خشونت‌های خانگی نیز از علاقه‌مندی‌های او است. وی در یادداشتی برای ما از دغدغه‌های خودش و تاثیر محیط بر نوشتن گفته است که دعوتید به خواندنش.

 

 

«مردمان هر ملکی داستانی ناگفته در سینه دارند، پس چه خوب که ما راوی ناگفته‌هایشان باشیم.»

من ریحانه ظهیری، اینکه چرا و به چه دلیل دبی هستم واقعن خیلی قابل بحث نیست ولی شما فکر کنید گاهی آسمان و فلک دست به دست هم می‌دهند که شما ناخواسته تنها برای بیشتر آموختن در برهه‌ای از زمان در جایی غیر از خانه‌ی خود قرار می‌گیرید.

فکر می‌کنم حالا که «محمد بادپر» دبیر دوسالانه­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نارنج از من درخواست کرده‌اند این یادداشت را بنویسم جا دارد تا من هم برای اولین بار کمی با دلیل و بی‌دلیل زندگی در دبی را از خوش‌شانسی‌های زندگی‌ام بدانم که البته مدتی است بر این باورم که بهتر است به این خوش‌شانسی که در ادامه یادداشتم به چرایی آن خواهم پرداخت پایان دهم.

فضای فیک، لاگژری و تاریخ ساخته شده برای این شهر و کشور و به عبارتی عدم داشتن هویت، این امکان را از شما سلب می‌کند که بخواهید درباره فرهنگی غنی که وجود ندارد داستان‌سرایی کنید. تنها امکانی که در دبی برای شخص نویسنده فراهم می‌شود، خیل حضور ملل گوناگون است.

به عنوان مثال شما حتی اگر امکان سفر به افریقای جنوبی را نداشته باشید وقتی با خانواده‌ا‌ی اهل آفریقای جنوبی در ارتباط هستید، می‌توانید از نحوه‌ی زندگی زنان و مردان خانواده و نوع روابطشان با یکدیگر برای داستان‌هایتان الگوبرداری  و شخصیت‌های جدیدی خلق کنید. که البته باید بگویم خلق شخصیت‌های بسیار جدید از دل فرهنگ‌های جدید ممکن است به کارهایتان سبک داستان ترجمه دهد همانطور که من نقدهایی از دوستان درباره‌ی دوتا از داستان‌ها در مجموعه داستان جدیدم که در حال کار روی آن هستم می‌شنوم.

وقتی می‌خواهید از سوژه‌های داستانی‌ زندگی‌های غیرایرانی استفاده کنید باید حواستان باشد برد با داستان‌هایی است که ریشه گرفته از آب و خاک همان سرزمینی است که شما از آن آمده‌اید و به آن بر‌می‌گردید. ولی گاهی نویسنده‌ای هم مثل من، ریسک می‌کند و می‌خواهد از خانواده‌هایی بگوید که ایرانی نیستند ولی بازهم غم و غصه‌هایشان، خنده‌ها و آرزوهایشان به مانند ساکنین سرزمین ماست.

همانطور که گفتم اگر بخواهیم فضای داستانی ایران و دبی را با هم مقایسه کنیم.  قدمتی که سرزمین ما در داستان‌نویسی و ادبیات کهن دارد،  یک کشور چهل و شش ساله مانند امارات ندارد و آنچه که ما تنها می‌توانیم از فضای دبی بگیریم آشنایی با ملل دیگر است. سالیانی که بیشتر از سن من می‌شود حتی با توجه به مهمان‌پذیر بودن مردم ایران، ما شاهد سرزمینی با اندک توریستی هستیم.

وقتی سرزمینی کم، توریست  به خود می‌بیند شانس‌های زیادی از جمله تبادل فرهنگی و آداب و رسوم با دیگر ملل را از دست می‌دهد که این تبادل‌ها باعث ارتقای فرهنگی می‌شود.

مردمی که جدا از تبادل چگونگی طبخ خوراک‌های متنوع،آداب و رسوم و … می‌توانند قصه‌گو‌های خوبی هم باشند و افسانه‌هایی که از دل آن می‌توان داستان‌ها جدید خلق کرد را تبادل کنند و قصه‌گوهای خوبی پرورش دهند.

اما اگر بخواهم از تجربه ‌شخصی‌ام در زمینه داستان‌نویسی بگویم و یا اعترافی بکنم باید بگویم از زمانی که شروع به نوشتن کرده‌ام تا چندی پیش بر این پندار بود که ادبیات داستانی تنها متعلق به خودش است و شخص نمی‌تواند در دیگر رشته‌های هنر از آن بهره‌ای جوید.

اما چندی‌ست که به عکاسی مستند مشغول شده‌ام که با توجه به رشته دانشگاهی‌ام که جامعه شناسی است  مرا بیش از پیش با افراد جامعه درگیر می‌کند.

در عکاسی مستند ما یک Story Telling داریم که از نظر من شرط لازم آن داشتن قلم توانا و خیال‌پرداز است. وقتی لنز را روی افراد فوکس می‌کنم، هر چین بر دست و صورتِ آنها را قصه‌ای ناگفته می‌دانم و همیشه در سفرهایم جدا از مردم و نحوه‌ی زندگی آنان آنچه که مرا مجذوب می‌کند پنجره‌ی خانه‌هاست که در اوج سادگی و ساکتی نویسنده‌ها را صدا می‌زنند تا قصه‌ی آن خانه و اهالی آن را روایت کنند.پنجره‌ها هر چه قدیمی‌تر پتانسیل بیشتری در داستان سرایی دارند.

در سفر جدیدم به ارمنستان آنچه که بیشتر از باقی سفرهایم من را مجذوب این کشور کرده بود قدمت بالای تاریخی شهر بود. وجود ساختمان‌های متعلق به دوران کمونیسم که هنوز پذیرای ساکنین قدیمی آن هستند. ساختمان‌هایی با رخت‌بند آویزان از پنجره‌‌هایش که برای داستان‌سرایی بانگ سر می‌دهد.

پیشنهاد من این است برای هر چه بیشتر و بهتر نوشتن سفر، خواندن و نوشتن را در اولویت قرار دهیم واقعن هم  لزومی به سفرهای گران قیمت نیست به قول دکتر شریعتی اول ایران خود را ببینید و بشناسید و بعد به خارج از کشور سفر کنید.

سفر و آشنایی با مردمان، آداب و رسوم آنان و هنجارهایی که مردان و به خصوص زنان آن شهر و روستا با آن درگیر هستند خود یک قصه هفتاد من است.

متاسفانه و من آنقدر که فرصت سفر به کشورهای دیگر را داشته‌ام امکان سفر به تمام شهرها و روستاهای ایران را نداشته‌ام ولی قطعن آن داستانی که برخواسته از دل همین آب و خاک باشد می‌تواند در دل مردمان آن ریشه بدواند و ماندگار شود. شاید همچون قبل لازم به نگارش آن نباشد و بتواند به واسطه‌ی راویان آن سینه به سینه بچرخد.

 

برچسب ها :