دوسالانه داستان کوتاه نارنج

دوسالانه داستان کوتاه نارنج

جشنواره دوسالانه داستان کوتاه نارنج

کامو برای ما چه اهمیتی دارد؟

مجتبی عبدالله‌نژاد – نمی‌دانم اولین بار چه کسی آثار کامو را به فارسی معرفی کرد. شاید آل‌احمد بود با ترجمه سوءتفاهم یا خسرو جمشید با ترجمه کالیگولا در اواخر دهه بیست. مقالاتی هم لابد در نشریات آن موقع چاپ شد که توجه کسی را جلب نکرد. چند سال بعد که نوبل گرفت و بعد با فاصله کوتاهی در تصادف اتومبیل درگذشت، شهرت او در ایران هم بالا گرفت. بقیه کتاب‌هایی که از او باقی مانده بود، ترجمه شد و ظرف ده سال به یکی از الگوهای اصلی روشنفکران ایرانی تبدیل شد. کامو بیش از هر شاعر و نویسنده و فیلسوف دیگری به تصوری که جامعه ایران، در یکی دو دهه پیش از انقلاب، از پیام‌آوران عصر جدید داشت، نزدیک بود.پیام‌آور خبرهای بد بود. کافه‌نشین بود. سیگاری قهاری بود. مبدع اخلاقیات جدیدی بوداز پوچی زندگی سخن می‌گفت. از مرگ. از خودکشی. از شورش. از بیگانگی. از معصومیت بشر. از امید و ناامیدی. از لزوم پیدا کردن راه جدیدی برای مقابله با این پوچی. مرگ غم‌‌انگیز او مردم دنیا را بهت زده کرد و به تصوری که ازاو در ایران رایج بود، دامن زد. به تصویر پیامبرگونه‌ای که از او وجود داشت، وضوح بیشتری داد. مثل فروغ فرخزاد که هفت سال بعد تقریباً به همان شیوه در تصادف اتومبیل درگذشت. مثل آل‌‌احمد که ده سال بعد تقریباً در همان سن و سال در اوج محبوبیت اجتماعی درگذشت. مثل صمد بهرنگی که یازده سال بعد تقریباً همان طور ناگهانی در اوج جوانی درگذشت. مرگ کامو هم با آن نوع مرگی که جامعه روشنفکری ایران برای پیام‌آوران عصر جدید می‌پسندید، سازگاری داشت. انقلاب که شد، تصور روشنفکران ایرانی از پیام‌آوران عصر جدید هم تغییر کرد. ولی محبوبیت کامو کاهش نیافت. برعکس، اهمیت بیشتری پیدا کرد. آخرین کارهای باقیمانده از او ترجمه شد. کارهایی که قبلاً ترجمه شده بود، مکرر ترجمه شد. کامو در کنار یک دوجینشاعر و نویسنده و فیلسوف دیگر به یکی از محورهای اصلی تمام گفت‌وگوهای ادبی و فلسفی تبدیل شد. از هر کاری که از او یا درباره او نشر می‌یافت، با شدت بیشتری از گذشته استقبال شد. این نشان می‌دهد که کامو هنوز برای ما زنده است، زنده‌تر از گذشته، و این فقط یک معنا دارد: مسائلی که فکر کامو را مشغول کرده بود، با شدت بیشتری از گذشته به زندگی امروز ما مربوط می‌شود.

پوچی

پوچی از مهم‌ترین مضامینی است که در آثار کامو وجود دارد. حتی اشخاصی که خواننده جدی کارهای کامو نیستند، از اهمیت مفهوم پوچی در نزد او اطلاع دارند. با آثار او بود که مفهوم پوچی به ادبیات جهان و فلسفه قرن بیستم راه یافت و از آنجا وارد فرهنگ عصر جدید شد. ولی این پوچی به چه معناست و چرا امروز دوباره برای ما اهمیت پیدا کرده است؟

پوچی به عقیده کامو فقط حاصل تناقض‌ها و پیچیدگی‌ها و تنش‌های زندگی در عصر جدید نیست. نتیجه تعارضی است که در هستی ما وجود دارد. نتیجه تضادی است که بین میل بشر به کشف معنای زندگی و سکوت متفرعنانه هستی وجود دارد. یعنی ریشه این پوچی در انسان نیست. در خود جهان است. بشر موجودی است نومید و درمانده که دنبال معنا می‌گردد. ولی جهان در مقابل رنج‌ها و مصائب او کور و کر است. چیزی نمی‌بیند. چیزی نمی‌شنوند. پاسخی نمی دهد. در مقابل این پوچی فقط سه کار از ما ساخته است. یا باید برای نجات از این تعارض خودکشی کنیم که این نوعی عقب‌نشینی به شمار می‌رود و خفت‌بار است؛ یا سعی کنیم به خودمان دلداری بدهیم و ولو به‌دروغ برای جهان و زندگی خودمان در این جهان معنایی جعل کنیم وبه عقلانیت پشت کنیم و برویم سراغ متافیزیک و صورت مسئله را پاک کنیم، که این هم به عقیده کامو فرقی با خودکشی ندارد، نوعی خودکشی فلسفی است؛ یا این پوچی را بپذیریم و با آغوش باز از آن استقبال کنیم. بپذیریم که معنایی وجود ندارد، ولی باز دنبال معنا بگردیم. مثل سیزیف که از سرنوشت محتوم خود خبر داشت، ولی باز عقب نمی‌نشست. کوتاه نمی‌آمد. با سرنوشت خود شجاعانه روبرو می‌شد. به عقیده کامو راه درست همین است. ما باید محکم بایستیم و این پوچی را که ریشه در وضع خود بشر و رابطه او با هستی دارد، شجاعانه بپذیریم. این ایستادگی خودش نوعی شورش محسوب می‌شود. ما در چند دهه اخیر انگار تازه با مفهوم پوچی آشنا شدیم. اگر پوچی در گذشته فقط موضوع متافیزیک بود، در چند دهه اخیر به مسئله اصلی زندگی ما تبدیل شد. زندگی ما در چند دهه اخیر بیش از هر زمان دیگری بی‌معنا شد. جعل معنا و بازگشت به متافیزیک هم کاری از پیش نبرد و نتایج فاجعه‌باری ایجاد کرد. پوچی برای ما دیگر فقط مفهومی انتزاعی و متافیزیکی نبود. مسئله اجتماعی بود. در مقابل این بی‌معنایی نه می‌توانستیم خودکشی کنیم، نه به آن معانی جعلی تن بدهیم. چاره‌ای نداشتیم که بپذیریم. بپذیرم که این سرنوشت ماست و باید شجاعانه با آن روبرو شویم.

شورش

شورشی که کامو از آن حرف می‌زد، شورش در برابر وضع بشری بود. راه‌حلی بود که کامو برای مواجهه با پوچی زندگی بشر انتخاب کرد. ولی فقط معنای مجازی و متافیزیکی نداشت. در دایره تنگ مفاهیم فلسفی محصور نمی‌شد. یک سر این شورش هم می‌رسید به شورش در برابر هر نوع ستمی که بشر با آن روبرو بود. شورش در برابر هر چیزی که وهن بشر بود. شورش فردی هم نبود. ریشه در منیت نداشت. شورشی بود که نفع همه را درنظر می‌گرفت. ایستادگی در برابر اصل هر نوع ستم و بی‌عدالتی بود. با دلسوزی برای نوع بشر همراه بود. اگر این شورش با شناخت اصل حرمت بشر آغاز می‌شود، نمی‌تواند حرمت دیگران را ندیده بگیرد. پس شفقت به حال نوع بشر خودش بخشی از این شورش است. برای ما که در چند دهه اخیر آن نوع پوچی را با تمام وجود لمس می‌کردیم، شورش کامویی معنای جدیدی یافت. چون این شورش روی دیگر همان پوچی و بی‌معنایی است. پوچی و بی‌معنایی جهان برای ما مسئله اجتماعی بود. شورش هم به تبع آن مسئله اجتماعی به شمار می‌رفت.

بیگانگی

یک مضمون دیگر که در آثار کامو تکرار می‌شود، شخصیت بیگانه است. بهترین مثالی که برای این شخصیت بیگانه وجود دارد، مرسو است. مردی که به همه چیز، حتی به رفتار خودش، از بیرون نگاه می‌کند. مثل یک دانشمند امروزی و با همان خونسردی و بی‌طرفی که در یک دانشمند امروزی سراغ داریم، راجع به وضع خودش و محیط اطراف خودش توضیح می‌دهد. نگاهش به همه پدیده‌ها نگاه بیرونی است. کامو خودش بیش از هر کس دیگری با این قسم بیگانگی آشنا بود. اروپایی بود، ولی در آفریقا زندگی کرده بود. آفریقایی بود، ولی در اروپا زندگی می‌کرد. مسیحی بود، ولی در بین مسلمانان زندگی کرده بود. کاتولیک بود، ولی کاتولیک‌ها به او به چشم بی‌دین نگاه می‌کردند. اصلاً تمام عمرش را در جهانی زندگی کرده بود که بخشی از آن به شمار نمی‌رفت. سرنوشت کامو سرنوشت طبقه تحصیل‌کرده ایرانی هم بود. طبقه تحصیل‌کرده ایرانی هم در این چند دهه اخیر در جهانی زندگی می‌کرد که مال او نبود. قواعد این جهان برای او وضع نشده بود. جعل معنا و بازگشت به متافیزیک و فاجعه‌ای که به دنبال آن اتفاق افتاد، هر روز او را با این جهان بیگانه‌تر کرد. این است راز ماندگاری کامو در این چند دهه اخیر.

 

برچسب ها :